سایت همسریابی موقت هلو


آدرس سایت همسریابی موقت حافظون

همسریابی موقت حافظون اتاق بیرون اومد. دست هاش رو به بالا برد و ربات همسریابی حافظون شکر کرد. به حیاط برگشته شاخه ای از گل شاه پسند صورتی از حیاط پشتی چید

آدرس سایت همسریابی موقت حافظون - همسریابی


همسریابی موقت حافظون

می دونم شماها برآورده میشهه کنین مامان قبول کنه. شما باورتون میشه من دوسش دارم مگه نه؟

می تونم این حرف ها پیامهای کاربران | همسریابی موقت هلو به شماها بگم

من می تونم این حرف ها پیامهای کاربران | همسریابی موقت هلو به شماها بگم چون کسی رو ندارم. همه مثل مامان مکر می کننه انگار که آدما باید پدر و مادر شون ازدواج کنن. کاش شماهام حرف می زدینه کاش می گفتین راضی هستین یا نه؟ من که نمی تونم تنهاتون بذارمه اگر همسریابی موقت رایگان پیشتون برم دق می کنم. مطمئن با شین اگر باهاش ازدواج کنم راضیش می کنم تو این خونه بمونیم. اما اگر مامان راضی نشده می مامم که شماها اصلا دوسم ندارین. از این افکار بچه گانه ی مادربزرگ خنده ام گرفته بود.

صدای دختری رو از پشت سرم شنیدم.  بازم که اومدی. برگشتم اما کسی نبود. سربرگردوندمه مادربزرگ داشت به سمت راستم نگاه می کرده مامیدم همونی بود که مادربزرگ درموردش حرف زده بود.  تو کی هستی؟ چرا همسریابی موقت رایگان این نمیری تا اینا اذیت نشن؟ تو چرا نمیری؟ هنوز به مرگ نرسیدی؟نه دلم نمی خواد برم این خونمه. خودت رو نشونم بده.  تو در هر صورت نمی تونی من رو ببینیه مگه این که تو جسمت باشی.

 پس چرا صدات پیامهای کاربران | همسریابی موقت هلو می شنوم؟

 پس چرا صدات پیامهای کاربران | همسریابی موقت هلو می شنوم؟  چون یه روحی مثل من.  از کی اینجایی؟  از وقتی که من و مادرم رو به جرم دیوانه بودن آوردن اینجا  مادرت کجاست؟ حرفی نزده احساس کردم رمته. به مادربزرگ نگاه کردمه نگاهش به کناره ی دیوار بود. کانال همسریابی موقت قدم راه بین گل ها رد شد و به طرف دیوار رفت. به قسمتی خیره شد و با عصبانیت گفت: فکر کردم واسه همیشه رفتی با کی صحبت می کردین می تونم برم با هم خونَهت حرف می زدم. اونجا ایستادهه ولی تو نمی بینیش.  چرا نمیری؟  گفتم نمی تونم برو مادرت ناخوشه. مادربزرگ دستپاچه به یرف حیاط رمت و داخل خونه رفت. صدای نگرانش می اومد.  مامان چی کار می کنی؟  هیچی مادره دیدم کنار گل هات نشستی نخواستم خلوتت پیامهای کاربران | همسریابی موقت هلو به هم بزنم.  صدام میزدی خب. همسریابی موقت حافظون پله ها بالا رمتمه مادربزرگ کمکش کرد که برگرده اتاقش. پارچ و لیوان استتیل رو کنار تشک گذاشت.

 کاری داشتی صدام کن.  صبر کن شمسیه.جانم؟امشب می خوان بیان. برق خوشحالی تو چشم مادربزرگ موج میزد.

تا قبل همسریابی موقت رایگان مرگم تو رو نبره من هم قبول می کنم

 اگر قبول کنه تو این خونه بمونه و تا قبل همسریابی موقت رایگان مرگم تو رو نبره من هم قبول می کنم. گونه های مادربزرگ سرخ شد و همسریابی موقت حافظون اتاق بیرون اومد. دست هاش رو به بالا برد و ربات همسریابی حافظون شکر کرد. به حیاط برگشته شاخه ای از گل شاه پسند صورتی از حیاط پشتی چید و به یرف حوض رمته کبوتری که کنار حوض بود رو روی د ست هاش گرمته شاخه گل رو بین پن ه های کبوتر گذاشت و آروم گفت:  این ربات همسریابی حافظون ببر باش برسون. با خوش حالی کبوتر رو پرواز داد و به رفتنش نگاه کرد. دوباره ایرامم به دور سرم چرخید. کنار پله ها ای ستاده بودمه صدای در اومد. کلید توی قفل چرخیده شده با صدای مرد جوونی که بلند می گفت در باز شد و بعد همسریابی موقت حافظون ورودش بسته شد. مرد سربرگردونده پدربزرگ بود. وای که چقدر دلتنگش بودم.  پدربزرگ صدام ربات همسریابی حافظون نشنید و از پله ها بالا رفت.خاتون؟ من اومدم.

صدای مادربزرگ به کانال همسریابی موقت آشپزخونه می اومد.  من اینجا هستم آقا. کانال همسریابی موقت پله ها بالا رفتم پدربزرگ پیراهنش رو در آورد و با زیرپیراهنی و شلوار کردی مخصوصش همسریابی موقت حافظون اتاق بیرون اومد.  ناهار حاضره؟ مادربزرگ از آشپزخونه بیرون اومد و با لبخند گفت:  علیک سلام دوباره اخمات تو همه! دیگه چی شده؟ پدربزرگ نشست و به پشتی تکیه داد.  امروز هم آقام اومد در و سفارش های هر روزش رو کرده دیگه خسته شدم خاتون از بس حرف شنیدم خسته شدم. قبول کن از این خونه بریم حالا که ننه جمیله مرده و مشکلی نداریم.

نمی تونم آقا به این خونه اُنس گرمتم. دیگه هم اون دختر مزاحم اینجا پیداش نمی شه که اذیت بشم. می دونم حرف مردم اذیتت می کنهه ولی بخاطر من تحمل کن و صبر کنه بالاخره دهنشون بسته میشه. از دست این نگاه رام کننده ت خاتون مگه می تونم دلت رو بشکنم؟ خیر ببینی آقا.

 ناهار رو بیار بخوریم. مادربزرگ به آشپزخونه برگشت. پدربزرگ گفت: از کی اون دختر نمیاد؟ مگه جنازه ش پیدا شده؟ مادربزرگ سفره به دست رفت توی هال و با گونه های سرخ از خالت گفت: نه پیدا نشده از وقتی که دیگه مادر شدم دیگه نیومده

مطالب مشابه


آخرین مطالب