سایت همسریابی موقت هلو


سایت شیدایی همسریابی موقت است یا دائم؟

شیدایی همسر باز با لبخند گفت: شیدایی همسریاب بگو یهو همه با صدا گفتن: که من از خنده پوکیده بودم. انگار داشتن سرود دسته جمعی اجرا میکردند. شیدایی همسریابی

سایت شیدایی همسریابی موقت است یا دائم؟ - شیدایی


شیدایی همسر

 شانست خیلی خوبه ولی صاحب یه مردی شدی که لیاقتش فقط تویی!

و بعد لبخند کم جونی زد؛ و گفت: فقط یه ذره زیادی روت حساسه؛ مثال همین االن یه جوری نگاهم میکنه که حس میکنم آخرین شب زندگیمه، ناخواسته به خاطر حرفش بلند خندیدم؛ و گفتم: چی شده تو امشب داری اعتراف بد بودن میکنی؟

با شنیدن اسم شیدایی همسریابی موقت ، که مردی صدایش میزد

لیوان آبمیوه اش را اینبار روی میز گذاشت و گفت: خواستم اگه با حرف هام باعث شدم یه روزی عذاب بکشی و ناراحت شی، معذرت بخوام؛ و ازت بخوام ببخشی من رو چون دارم فردا میرم. با تعجب نگاهش کردم و گفتم: کجا؟ آلمان، پیش بابام. میدونی که مامانم راضی نیست و نمیزاره  ولی من چیکار کنم که االن پونزده ساله طالق گرفتن؛ و من نمیتونم فقط یکیشون رو انتخاب کنم؛ میرم که چند سالی هم پیش بابام باشم. با شنیدن اسم شیدایی همسریابی موقت ، که مردی صدایش میزد بلند شد؛ و رو به من گفت: امیدوارم که ببخشی. و سپس از کنارم گذشت و رفت.

شيدايي همسريابي جای شیدایی همسریابی موقت رو پر کرد؛

و روی صندلی شیدایی همسریابی موقت نشست و با حرص گفت: نمیدونم چرا از این پسر عمت خوشم نمیاد. خندیدم  و گفتم: چرا؟ زیادی رو مخمه! و بعد لیوان رو از دستم گرفت؛ و گفت: از آبمیوه ای که اون آورده هم نخور؛ خوشم نمیاد. با لبخند خواستم در جوابش بگویم من هم دوست دارم حسود خان؛

ولی عمو هاشم رو به جمع شيدايي همسریابی داره میاد. و همه حجاب خودشون رو رعایت کردن؛ خنده دار بود، همه محرم بودن ولی شیدایی همسریابی تلگرام نامحرم بود. رویا و شیدایی همسریابی سر سفره عقد نشستن؛ و شیدایی همسریابی تلگرام شروع به خوندن خطبه کرد. دوشیزه مکرمه سرکار خانوم رویا مشایخی، آیا به بنده وکالت میدهید شما را به عقد دائمی آقای شیدایی همسریابی حائری با مهریه معلوم در بیاورم آیا وکلیم! ؟

آیناز با صدای جیغش گفت: عروس رفته گل بیاره! و شیدایی همسر هم با خنده اضافه کرد: البته شیدایی همسریاب شهرداری هم گرفته بودتش و تحویل پلیس داده بود؛ سند گذاشتیم اومده بیرون سالن یکباره از خنده منفجر شد؛ و شیدایی همسریابی دائم با خنده گفت: عجب داماد شوخ طبعی. شیدایی همسر باز با لبخند گفت: شیدایی همسریاب بگو یهو همه با صدا گفتن: که من از خنده پوکیده بودم. انگار داشتن سرود دسته جمعی اجرا میکردند. شیدایی همسریابی دائم برای بار دوم گفت: آیا وکلیم؟ عروس رفته گالب بیاره! و باز شیدایی همسر مزه پراند: باید میاورد نمیاورد نمیشد. شیدایی همسریابی دائم با خنده گفت: عروس خانوم برای بار سوم وکیلم؟ و رویا بله رو داد؛ و بعدش هم فران خانوم جعبه ای روی پای رویا به عنوان زیر لفضی گذاشت. شيدايي همسریابی خواست بله را هم از شیدایی همسر بگیرد، که شیدایی همسریابی حتی نگذاشت بگوید و سریع گفت: من هم بله و اینبار دوباره همه خندیدن. با پخش شدن آهنگ تو سالن، همه ریختن وسط و فقط میرقصیدن؛ ولی من زیر شکمم تیر میکشید و کمکم دیگه این تیر کشیدن ها داشت بیشتر میشد. ولی یک ساعت اول به خودم نیاوردم وداشتم تحمل میکردم؛ ولی یهو زیردلم چنان درد گرفت، که ناخواسته جیغ کشیدم. شيدايي همسريابي چون کنارم بود؛ با دیدن وضعیت من با نگرانی مرا در آغوش گرفت وبه سمت ماشین برد. و چون صدای آهنگ ز یاد بود و سالن تاریک بود؛ کسی متوجه من نشد. آنقدر زیردلم تیر میکشید؛ که حس میکردم دارم میمیرم. به بازوی شیدایی همسر چنگ میانداختم و با گریه، هی میگفتم: وای شیدایی همسر، دارم میمیرم!

شیدایی همسر با مهارت از بین ماشین ها الیی میکشید

شیدایی همسر با مهارت از بین ماشین ها الیی میکشید؛ و انگار گریه های من روی مخش بود، که رو به من میگفت: حوری، گریه نکن، عزیز من االن میرسیم بیمارستان حوری. لبم را از شدت درد زیر دندان میکشیدم و صندلی ماشین را چنگ میانداختم. کمی بعد به بیمارستان رسیدیم؛ و شيدايي همسريابي اونقدر دادو بیداد کرد، که پرستارها باالی سرم جمع شدن.

مطالب مشابه


آخرین مطالب