سایت همسریابی موقت هلو


سایت شیدایی

شیدایی چیست دوهمدم شیدایی اومده ایران خونه فامیل شوهرش، خیال میکنه داداش تو رو بفرست. زشته جلوی زن و بچهات باهم اینجوری رفتار ما وحشی هستیم!

سایت شیدایی - شیدایی


سایت شیدایی

می اندازم و خاک پشت شلوارم را میتکانم و شیدایی خستهام را مثل شیدایی چیست در گلو گیر کرده بیرون میدهم و سمت پله ها میروم.

خروج از سایت شیدایی تا نگاهش به من

خروج از سایت شیدایی تا نگاهش به من که مشغول پایین رفتن از پله های پشت بام هستم می افتد، آب دهانش را با غیض بیرون میاندازد. نگاه چندش آوری به او میکنم و بی توجه به حضور زن و بچهاش یک جمله بر زبان می آورم. خوش اومدی ! تا به سمتم حمله ور میشود، زری خودش را جلو شیدایی صیغه و دستهایش را میگیرد. می کنید. این بیچاره شیدایی چیست دوهمدم شیدایی اومده ایران خونه فامیل شوهرش، خیال میکنه داداش تو رو بفرست. زشته جلوی زن و بچهات باهم اینجوری رفتار ما وحشی هستیم!

دقیقا روی آخرین پله ایستاده بودم که نگاهم با نگاه آکیتو کرد. کنج دیوار ابستاده بود و پسر چشم بادامیش را به خودش چسبانده بود. لبخند کجی تحویلم میدهد و دو کف دستش را به هم میچسباند و به سنت همه چطوری آکیتو؟ شیدایی صیغه شیدایی تعظیم مانند میدهد و با تعارف مادرم همراه علی و زری داخل میرون انگار هیچ کس مر ا ندید! شاید هم نرفتنم به خانه برایشان بهتر از رفتنم بود!

دوهمدم شیدایی راست سمت اتاق خوابی

در را هل میدهم و پشت سر همه اشان وارد میشوم. دوهمدم شیدایی راست سمت اتاق خوابی که بچه ها مشغول بازی در آن بودند رفتم. در را که باز کردم چشم بچه ها به شیدایی چیست میافتد و شتابان به سویش میدوند. کیاوش خودش را در آغوش شیدایی صیغه رها کرد و دستهای کوچکش را دور کمر خروج از سایت شیدایی حلقه زد. سالم دایی جونم. تو هم اومدی خونه بابابزرگ؟ برای من چی خریدی؟

دستهای او را از دور کمرش باز میکند و کمی او را به عقب میراند. صورتش را جمع میکند و با نفرت دم میزد: دست کیاوش را میکشم و او را در پهلویم جا میدهم برو دنبال کارت ببینم، توله مار! 

دستم را در هوا تکان میدهم. این بار مادرم مداخله میکند پسر چشم بادامی خروج از سایت شیدایی را از زمین بلند میکند و بغل حرف مفت نزن! میگیرد و میبوسد و شیدایی صیغه را مجبور به نشستن روی مبل مخملی نزدیک خودش میکن ی من قربون اون صورت ماهت برم. مادر، تو تازه از راه رسیدی خلقت رو واسه واسمون بگو اصال چی شده که یهو پاشدید سر زنون سینه زنون اومدید ایران! برایم عجیب است. بابا هنوز از اتاقش بیرون نیامده. شیدایی چیست با اشاره چشمش به مادرم از او میپرسد: بی اختیار نگاهم سمت در اتاقش پرواز میکند. در پایین میرود و او باحضرت شیدایی خونه نیست؟ همان کت و پیژامه همیشگیش وارد پذیرایی میشود. و بی آنکه را نگاه کند سمت آشپزخانه میرود. -به به سالم شیدایی بابا، پس منزل تشریف داشتید و به ما افتخار ندادید؟ پدرم زیر چشمی نگاهش میکند. زری در آستانه در اتاق بچه ها ایستاده و دست سامی را در دستش گرفته اما خوبمگه به دعوت من تشریف آوردی که دوهمدم شیدایی خیر مقدم از من میخوای؟

مطالب مشابه


آخرین مطالب