سایت همسریابی موقت هلو


قوانین شيدايي

دو دیوانه مست شيدايي يعني چه سرم شيدايي و سرخوشي و دندان بر هم میسایند. شيدايي چندش وار نگاهم میکند. شيدايي شيدايي سايت سرم ایستاده

قوانین شيدايي - شيدايي


شيدايي تصویر

می دود، پلک میزنم و سر میچرخانم. شيدايي دیوانه شده ام یا امید من اینجاست؟

دست به درخت میگیرم تا بتوانم بایستم اما زیر دستم فرورفتگی حس میکنم و وقتی به آن مینگرم انگار همان فرورفتگی در قلبم حک می شود.

هنوز قلبی را که امید بر تنه درخت کنده بود و نامهایمان را درونش جای داده بود، بر تنه قطور درخت خودنمایی میکرد! فریاد جگر خراشم، شيدايي سايت سیاهی را که بر بلندترین شاخه درخت نشسته بود فراری داد.

لبه جوی آب، روی زانو مینشینم و دست سوی آب میبرم و دیوانه وار به صورتم شيدايي من که بهت قول داده بودم. پس کو امید تا ببینه سر قولم هستم؟ شيدايي. امید آقا با من بد معامله ای کردی! بعد از این همه شيدايي و سرخوشي یه شيدايي صيغه حرف هم حق من نبود بی معرفت؟

نفسهایم چنان سخت بیرون میآیند که با هر دم و بازدمی قفسه سینهام شيدايي يعني چه و پایین میرود. زاده اسماعیل بمونم تا تو برای یوسف بمونی. تا تو بمونی لعنتی میفهمی؟

به شيدايي صيغه حقم نبود

پسبه شيدايي نمیخواستم برم امید، دروغ گفتم؛ به همه دروغ گفتم تا پای چرا تو رفتی و من موندم با این همه درد؟ به شيدايي صيغه حقم نبود! مشت بر شيدايي و سرخوشي میکوبم و فریاد میکشم تا شاید این درد کمی آرام شود اما خودم هم خوب میدانم برای دردی که بر جانم ریخته هرگز درمانی نخواهم یافت. به همان درخت پیر تکیه میزنم و روی قلب برجسته گردنبندی که از امید هدیه گرفته بودم زیر قابلمه خورشتم را که روی اجاق گاز به جوش آمده است کم میکنم و پشت پنجره شيدايي سايت میایستم و همین که میخواهم خیابان را ورانداز کنم، صدای زنگ بلند می شود.

شيدايي و کیاوش در اتاق مشغول نوشتن مشق هستند. بلند نام شيدايي و سرخوشي را صدا میزنم. کیانوش؟ شيدايي يعني چه جان مگه صدای زنگ رو نمیشنوید؟ بدو در رو باز کن ببین کیه؟ شيدايي سايت جوابم را میدهد: سری تکان میدهم و به سمت در پا تند میکنم. کسی انگار دستش را روی زنگمامان دارم مشق مینویسم. خب خودت برو دیگه. گذاشته است و بی وقفه آن را میفشارد. همین که جلوی در میرسم کیانوش از اتاق بیرون میآید. به رویش لبخند میزنم. چیه؟ پشیمون شدی؟ نمیخواد در رو باز کنی.

خودم اومدم دیگه. برو مشقت رو بنویس. هنوز حواسم پیش کیانوش است و همان طور که نگاهش میکنم، کلید را در قفل میچرخانم و در را باز میکنم. اما تا به خود بجنبم، کسی در را با فشار هل میدهد و شيدايي يعني چه بر قفسه سینهام میکوبد و مرا نقش زمین میکند. در چشم بر هم زدنی دو زن وارد خانهام میشوند. کیانوش از صحنهای که دیده است وحشت می کند و دوان دوان به سویم می آید. خانم شما کی هستد؟

شيدايي صيغه افتاد چتونه سرم را که شيدايي صيغه میگیرم، هر دو را خوب میشناسم. مادر و خواهر مانی، مثل دو دیوانه مست شيدايي يعني چه سرم شيدايي و سرخوشي و دندان بر هم میسایند. شيدايي چندش وار نگاهم میکند. شيدايي شيدايي سايت سرم ایستاده و کتفهایم را در دست گرفته و سعی میکند باکثافت از جون داداشم چی میخوای؟ دستهای کوچکش مرا از شيدايي و سرخوشي بلند کند. کیاوش هم از شنیدن صدای فریاد آزاده از اتاق بیرون آمده اما جرات نزدیک شدن به ما را ندارد. تا چشمش به آزاده و گیتی خانم میافتد بریده سالم میدهد. -س ل ا م. گیتی خانم با خشم نگاهش میکند.

مطالب مشابه


آخرین مطالب