سایت همسریابی موقت هلو


لینک ورود به سایت بهترین همسر

واسه سایت بهترین همسر و سایت بهترین همسر دوهمدم که همه راضی باشن و این خیر صورت بگیره. عمو هاشم با لبخند مردان های گفت: سایت بهترین همسر دوهمدم هرچی  بخواد

لینک ورود به سایت بهترین همسر - بهترین همسر


آدرس سایت بهترین همسر

مامانم و سایت بهترین همسریابی دایم دوهمدم کنار در ایستاده بودند

و بعد ورود سایت بهترین همسر سایت بهترین همسریابی دایم دوهمدم دسته گل رو از دستش گرفت؛

و بعد خوش آمدگویی به سمت مبل ها حرکت کردند. پدرجون با محبت به پیشونیم زد؛

و حالم را جویا شد. و بعد با فران خانوم و آیناز هم روبوسی کردم؛ و همه کنار هم نشستند. آیناز زیر گوش سایت بهترین همسریابی چیزی میگفت و سایت بهترین همسریابی لبخند میزد؛

و سايت بهترين همسر که کنارم نشسته بود

و سايت بهترين همسر که کنارم نشسته بود، از ذوق داشت میمرد. با آرنجم آهسته به بازویش زدم؛ و گفتم: خودت رو جمع کن فران خانوم داره تو رو نگاه میکنه. سايت بهترين همسر زود خودش رو جمع کرد؛ و یک لبخند ملیح هم زد. پدرجون، رو به پدرم و عمو هاشم گفت: خب آقا هادی، اگه اجازه بدین بریم سر اصل مطلب. پدرم گفت: بله بفرمائید. پدرجون گفت: آقا هادی پسر من رو که این چند وقته دیدین و میشناسین؛ سایت بهترین همسریابی تو شرکت من مدیر عامله و  دستش به دهنش میرسه. غرض از مزاحمت هم، اومدیم واسه سايت بهترين همسر خانوم خواستگاری؛ واسه سایت بهترین همسر و سایت بهترین همسر دوهمدم که همه راضی باشن و این خیر صورت بگیره. عمو هاشم با لبخند مردان های گفت: هرچی  بخواد. فران خانوم رو به پدرم گفت: آقای مشایخی، بچه ها که از قبل هم رو میشناسن و جواب بله رو هم خیلی وقته گرفتیم؛

فقط مونده شیر بها و مهریه! عمه زیبا یهو ترش کرد؛ و زیر غرید: ما هم اومدیم نقش مجسمه رو ایفا کنیم اینجا! جواب بله رو دادین و الان هم دیگه هیچی دیگه.

آروم زیر گوشش گفتم: عمه اونجوری ام نیست . هیس حوری هیس! به عمه زیبا نگاه کردم، که اول ناراحت شد؛ و با اخم به مامانم نگاه کرد.پدرم با لبخند ملیحی رو به فران کرد؛ و گفت: بله شما درست میفرمایید ولی من شیربها نمیخوام؛

و سکه هم مهریه دخترمه و بهتره خودش تصمیم بگیره! همه سرها سمت سایت بهترین همسر انلاین چرخید، که سایت بهترین همسر انلاین یهو دستپاچه شد؛ و با تته پته گفت: خوب باباجون هرچی شما صالح بدونید! عمو هاشم میون صحبت سايت بهترین همسر پرید؛ و گفت: آقای حائری، من میگم چهارده سکه بهار آزادی. ولی فران خانوم به سمت عمو هادی گفت: آقای مشایخی چهارده سکه کمه!

مهریه عروسمون بشه! و پدرجون هم تایید کرد؛ و گفت: هزار تا سکه خوبه. و پدرم در سکوت، با لبخند باشه ای گفت. و بعد هم دست زدن آیناز، و پشت سر اون هم همگی کف زدن و تبریک گفتن. مادرم رو به سایت بهترین همسر جدید گفت: عزیزم پاشو چایی رو بیار. و سایت بهترین همسر جدید بلند شد و به آشپزخونه رفت؛ و بعد هم با یک سینی چای برگشت. بزرگترها، این بار مشغول حرف زدن دربارهی زمان عقد و مراسم اصلی بودن؛ که پدرجون رو به پدرم گفت: اگه اجازه بدین، یه صیغه محرمیت هم امشب بین بچه ها خونده بشه که از امروز محرم بشن. بقیه هم حرف پدرجون رو تایید کردن؛ و عمو هاشم صیغه بین سایت بهترین همسر جدید و سایت بهترین همسر رو خوند. فران خانوم مشغول خوردن شیرینی با چاییش بود؛ و در کنار آن هم به حرف های مردها گوش میکرد. جای آروین واقعا اینجا خالی بود؛ واقعا مثل خار به چشمم میرفت.

نمیدونم سایت بهترین همسر موقع رفتن

بعد صحبت های پایانی، پدرجون و بقیه بلند شدن و قصد رفتن کردن؛ و بعد  با همه از خونه خارج شدن. نمیدونم سایت بهترین همسر موقع رفتن چی تو گوش سایت بهترین همسریابی دایم دوهمدم گفت؛ که بازم این خواهر بی جنبه من نیشش تا بنا گوشش باز شد. 

مطالب مشابه


آخرین مطالب