سایت همسریابی موقت هلو


معرفی ساىت همسرىابى

سايت همسريابي به سرم زد سر سال پدرم بود که اسم رستورانم سر زبان ها افتاد و سايت همسريابي دوهمدم سه ماه بعد از دست دادن برهان شعبه شیراز را بر پا کردم

معرفی ساىت همسرىابى - همسرىابى


ساىت همسرىابى با تصویر

سلام عزیزم سايت همسريابي هم در حالی که خمیازه میکشید از آشپزخانه خارج شد طبق معمول این روزهایش بسیار خوش پوش و آراسته بود مرا که دید شق و رق ایستاد و سالم کرد سالم.. . چرا صبح بیدارم نکردی با هم بریم ؟

دیشب دیروقت خوابیدین بعدم من چیکارم سايت همسريابي هلو که شما صبح زود بیاین ؟ همراهم به اتاقم امد و گفت: صبحانه چی می خورین بیارم براتون ؟ گوشی ام را به شارژ زدم و گفتم: هیچی سايت همسريابي میل ندارم بی هیچ حرفی اتاق را ترک کرد و من به کارهایم پرداختم نزدیک ظهر بود که سايت همسريابي همدم تماس گرفت الو جانم ؟

سايت همسريابي شيدايي بهداشت اومده

سايت همسريابي بهترين همسر ؟ صدایش اهسته بود چیه اروم حرف میزنی ؟ سايت همسريابي شيدايي بهداشت اومده خندیدم خب بیاد مگه خبر نداشتی چند ماه یکبار سرزده میان ؟ نه توئه خاک بر سر به سايت همسريابي دوهمدم نگفتی کجان الان ؟ تو سالن، سايت همسريابي همدم دارن میرن تو آشپزخونه یا سايت همسريابي هلو خدافظ!! از ته دل خندیدم، رویا هم بعضی اوقات یه چیزیش میشد برخاستم تا سر ی به قنادی و آشپزخانه بزنم که چشمانم سیاهی رفت، دستم را لبه ی میزم گرفتم و چشمانم را بستم دست و پایم یخ کرده بود همان لحظه ساىت همسرىابى وارد شد و حرفش را از یاد برد وقت ی مرا آنطور دید به سمتم دوید دستم را گرفت و روی مبل نشاند چی شدی ؟

سرم گیج رفت یه لحظه وقتی سايت همسريابي میذاری میگی میل ندارم همینه دیگه خوبه از مال خودت می خوای بخوری زیر لب غر میزد و من با چشمهای وق زده نگاهش میکردم و او از اتاق خارج شد دستم را به پیشانی ام گرفتم، حس میکردم رنگ از رویم پر یده ساىت همسرىابى با سینی صبحانه وارد شد و لیوان شیر را بدستم داد و گفت: صبحانه تموم شده بود ولی مجبورشون کردم برات پنکیک بزنن حدس زدم باید دوست داشته باشی جرعه ای از شیر خوردم و او گفت: به پرسنل میگی هرچی می خوان بخورن گرسنه نمونن ولی خودت هیچی نمی خوری بی هیچ حرف نگاهش کردم و او نگاهش روی صورتم دقیق شد و زمزمه کرد یه غمی تو چشات هست.. .

سايت همسريابي شيدايي ته ته می خوای پنهانش کنی ولی نمیشه لبه ی لیوان به لبم چسبیده بود و خیره نگاهم از صورتش جدا نمی شد راست می گفت.. .

سايت همسريابي دوهمدم خودزنی کرده

از دیشب تا به سايت همسريابي دوهمدم خودزنی کرده هیچ نخورده بودم.. .منتظر بودم منتظر پیامی یا شاید دسته گلی از جانب او.. . رابطه مان را خودم کشته بودم درست اما به حرمت یکسال با هم بودنمان افتتاح شعبه جدیدم مستحق یک تبر یک خشک و خالی نبود ؟ سايت همسريابي همدم شیر را به سینی برگرداندم و چشمانم را ماساژ دادم سايت همسريابي دختر ی به پولداری و موفق ی تو چرا باید چشماش غم داشته باشه ؟

تکه ای پنکیک سر چنگال زدم موفقیتی که ساىت همسرىابى از آن دم میزد همه اش در بدتر ین زمان های زندگی ام رخ داده بود! یک ماه از فوت پدرم گذشته بود که فکر سايت همسريابي به سرم زد سر سال پدرم بود که اسم رستورانم سر زبان ها افتاد و سايت همسريابي دوهمدم سه ماه بعد از دست دادن برهان شعبه شیراز را بر پا کردم من همیشه چیزی از دست داده ام و در عوضش موفقیتی برای خودم ساختم من سايت همسريابي هلو زمان های سخت بودم، در سخت ی بود که به خودم می امدم خودم را سايت همسريابي بهترين همسر می کشیدم اینکه گوشه اتاقم بمانم و برای از دست دادن کسی یا چیزی غصه بخورم و سايت همسريابي موقت هلو بمانم متنفر بودم من باید خلق میکردم تا سر پا بمانم باید از ثروتم برای دیگران زندگی می ساختم.

مطالب مشابه


آخرین مطالب